... گنجینه ادب

... گنجینه ادب

۱۰ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است




هر جا شد

می خوابم

پدرم گفته :

زمین خدا که ناز ندارد

روی خاک بخواب ، تا خاکی بمانی ......! 



مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز

جوان به حادثه ای زود پیر می شود گاهی


بعضی ها آرزو دارند :

زیبا ، پولدار ، معروف یا مشهور باشند

من فقط میخوام خوشبخت باشم ...





آدما اشتباه میکنن دنبال خوشبختی میگردن،


 خوشبختی پیدا کردنی نیست ،

خوشبختی ساختنی ست ...


یادت هست نازنین؟

روزی پرسیدی این جاده کجا میرود

و من سکوت کردم

دیدی جاده جایی نرفت!

آن که رفت ، تو بودی …


عشق

نه دادنی است

و نه گرفتنی

عشق شریک شدنی ست . . .



تکیه بده ...

اما !

به شانه های کسی که اگر خوابت برد ،

سرت را روی زمین نگذارد .



پاییز مرا عاشق می کند

باران عاشق تر…

حالا “تو” بگو

این باران پاییزی با من چه می کند؟!



خیلی ها هستند

که تو نیستی...

نمی شود جای خالی ات را نفس کشید ...

من برای فراموش کردن آفریده نشده ام

این را از من بفهمی کافیست ...!


یکی باید باشد ،

که آدم را

با نگاهش صدا کند ...