... گنجینه ادب

... گنجینه ادب






بــا روضۀ حسین (علیه السلام) نفس تــازه می کنــم

وقتی هـــوای شهر نفس گیــر می شود ...



خـــــدا

به شما عشق نداد تا آن را در قلب خویش نگه دارید؛

عشقی که ابراز نشود


عشق نیست ...



بزرگ ترین نعمت خدا بعد از سلامتی نعمت عشق است



مـن دهقان فـــداکاری شده ام

کـه تمام وجودش را روبرویت به
آتش کشیده

و تـــو...؛

قــطاری که

 چشم دیــدن مـــرا ندارد ... !!!


اینو بدون...

بدون من هوا سرده ؛

الان گرمی ، نمیفهمی...!!!



♥ عشـــق ♥  مثل نمــاز میمونه ،

وقتی نیت کردی

دیگه نباید اطرافتو نگاه کنی...!



جـــور میکند خـــدا درو تخته را با هم

همانطور که من و تو را آشـــنا کرد

تــو شدی خـــاطره ســـاز...

من شدم خــــاطره باز...




گفت : دعا کنی می آید...

گفتم : آنکه با دعایی بیاید ، به نفرینی میرود!!


خواستی بیایی، با دعا نیا...


با دل بیا




من ندانم که کی ام .

من فقط می دانم ،

که تویی

شاه بیت غزل زندگی ام...



به دوست داشتَنت مشغولم ...

همانند سربازی که سالهاست ؛ در مقرّی متروکه ،

بی خبر از اتمام جنگ ،

نگهبانی می دهد...!




 به دنبال همراه اول نیستم ..!

این روزها اولِ راه ، همه همراهند...

این روزها باید دنبال همراهِ  آخر گشت ،


همراه تا آخرین قدم...